چمدان لباس یا غرور و عزت و احترام
نمی دانم چه کسی این حرف را برای نخستی بار از ذهن و جان من استخراج کرد که عاشق یعنی گرسنه. من هرگز چنین نظری نداشتم و نخواهم داشت. با اینکه می دانم دلیل چنین عبارتی چیست اما ترجیح می دهم عشقم کمی کم حرارت تر باشد اما مطمئن و آرامبخش اما مجال چنین تغییر بزرگی به من داده نشد.
من اگر با رنج و اندوهی بزرگ شدم که امروز به خاطر نبودنشان این رنج هایی از شکل دیگر را متحمل می شوم گناهکار نیستم اما اگر نتوانم ادعایم را که دوست داشتن تو و انجام همه تلاشم بر آرامش توستبه اثبات برسانم گناهکارم. این وسط می ماند اعتقادات یک انسان که سخت و بی رحمانه نشان دادی مفت هم نمی ارزد. برای همین امیدوارم اشتباه نکرده باشی چون اگر اشتباه کرده باشی من دیگر توانی برای رنج کشیدن و حمل عذاب وجدان ندارم. اگر بی من آنچه داری آسایش و آرامش است من حرفی ندارم.
حداقل یک بار هم که شده چنان خواهم بود که بدانی تمام حرفهایم برای مهم تر بودن نظر و حس و حال تو درست بود. همیشه درست بود. نامش را هر چه می گذاری فرقی ندارد اما این به معنای تسلیم شدن نیست. شاید دوست داشته باشی دنبالت بیام، عذرخواهی کنم، دستت را ببوسم و تو با با هر حسی که داری دستم را پس بزنی که نه: به همین سادگی ها نمی شود بخشید و من نمی دانم چرا نمی توانم آن لحظه بپرسم چرا قرار است بخشنده تو باشی و گناهکار من. این بار برخلاف هر داستان مشابهی، خود را سزاوار آرامش می بینم چون فقط تو می دانی امروز چه ها می توانست باشد و نیست و بر عکس آن.
این کشتی قرار بود در ساحلی آرام لنگر اندازد. من اگر قرار باشد همه زندگی ام رادر این راه تقدیم کنم خواهم کرد تا این کشتی که نمی دانم اصلن چرا روی دریایی چنین متللاطم بالا و پایین می رود به ساحل ارامش برسانم. اما دیگر قراری بین ما نخواهد بود. چون ظاهرا فقط به همین شرط این فضا ارام می گیرد.
انگار نشد که میان جهانی چنین پراشوب سبدی از گلهای آرام تقدیمت کنم.ببخش اما فکر نکن از ضعف، اندوه یا شکست کنار می کشم، چون اگر حق با تو باشد و آرامش تو جایی دورتر از من در انتظارت باشد من حق ندارم آنرا از بین ببرم.
یکی از چیزهایی که در کودکی فکر می کردم اگر اتفاق بیفتد دیگر زندگی مرد و زن معنایی ندارد ترک کردن خانه بود. چیزی که هنوز هم درست است. چمدانی که آخرین تصویر تو قبل از بسته شدن در است تنها لباس ها را نمی برد، غرور و عشق و ناز و نیاز و هرچه عزت و احترام می توان یافت را با خود می برد و من از از دیدن این تصویر بسیار وحشت زده ام.. آنقدر که به سختی و رنج سکوت می کنم که خدایا نکند دلی را شکسته باشم و ندانم...
سلام این همه بی قراری ندارد