اینجا انگار باید حیات جریان داشته باشد اما کسی بگوید این جریان به کجا ختم می شود
وضعیت اسفبار منابع آبی، تالابها و رودها، وضعیت ناگوار تاریخ و فرهنگ پنهان در لایه های آن، ناگواری شرایط زندگی در لایه های زیرین پوست شهر، و از همه مهم تر منابع مالی و انسانی وکارشناسی به تاراج رفته توسط زندان جهل مدیرانی که بی هیچ رنجی فرصت ها را به یغما برده اند واضح ترین اتفاقات روزمره این سرزمین است.
اقتصاد و صنعت و رنج و اندیشه و هنر و هر چه که از رهگذر حضور انسان آزاد می تواند امکان حیات بگیرد اینجا در حال افسانه شدن است. افسانه هایی که مادران به واسطه تعریف کردنشان داغدار می شوند و پدران افسرده.
کوههایی که هر روز از شرم دامانش آب می شوند و درختانی که از خجالت ریشه هایشان زرد می شوند عادی ترین تصویر اینجاست. کمی حوصله این حوالی را برایتان عین روز خواهد کرد. روزی روشن با هزار تیرگی در متن و بطن. من اینجایم تا روایت کنم هر آنچه که باید روایت شود.
سلام این همه بی قراری ندارد