بعيد نيست معادلات پيچيده اي كه امروز با نام ظرافت‌هاي گردشگري از آن ياد شده تدبيري باشد براي بكر ماندن پديده كهن اما نوتعريف‌شده‌اي به نام گردشگري كه بتواند تا قرن‌ها، توان پاسخگويي اشتياق، كنجكاوي و هيجان انسان امروز و فردا را داشته باشد.

اگر ما درهاي خانه‌مان را بسته‌ايم ،دليل نمي‌شود كه ساعت‌هاي شهر و خيابان از كار بيفتد. زندگي بدون اجازه‌ ما جريان دارد. جرياني كه آن قدر در پيچ و خم تاريخ چرخيده و گرديده كه راه خود را يافته است.به درستي نيز يافته است. شايد از اين روست كه شناگران مخالف اين جريان ديگر با نام انقلابي ياد نمي‌شوند و تاريخ جايي براي آنها ندارد. ديروز اگر هنر، شناي مخالف بود، امروز تن سپردن به امواج آزموده طبيعت است. يك لحظه سر از اين متن برداريد و قبل از اينكه چشم‌هايتان را ببنديد به دماوند بيانديشيد، خواهيد ديد كه چگونه توانسته خود را از حادثه عظيمي مانند عصريخبندان به سلامت عبور دهد تا امروز به زيرپاماندن گام‌هاي من و تو زنده باشد. اين طبيعت است، چرخه‌اي كه ما نمي‌توانيم جايگاهي بالاتر از آنچه برايمان مقدر شده بيابيم. طبيعتي كه ما را از نقطه‌اي به نقطه‌اي ديگر روانه مي‌كند تا در اين آمد و شدها عمر را به سلامت‌ طي كنيم. آمد و شدي كه خارج از آغوش لايزال آفرينش رقم نمي‌خورد.

كمي به عقب برگرديد، زماني كه مرزهاي جغرافيايي هنوز سياسي نشده بودند و هيچ الزام و اجباري در عبور از اين تقسيم‌بندي‌ها نبود، كمي بعدها كه اجتماع‌ها بزرگ شدند، قوانيني براي تشخص بخشيدن به هر يك از اين گروه‌هاي عظيم انساني خلق شدند تا انضباط حاكم شود. حتي كار به جايي رسيد كه ناقضان انضباط عمومي مجازات شدند. تمام اين شرايط را نوع بشر به وجود آورده تا در برخورد با خود و سوالاتي كه در هر دوره‌اي پيش مي‌آيد خود را در موضع ضعف نبيند. قرار دادها، پيچيده‌تر شدند تا امروز براي رفتن از جايي به جاي ديگر، حل نمودارهاي سينوسي حاصل از سلايق مختلف قومي را يك وظيفه باشد. با اينكه بشر در پاسخ به هدفمند بودن زندگي خود، شرايط را عميق‌تر كرده تا تفكر همچنان زنده بماند اما آيا جايز است در معادله‌اي تلف شويم كه خودمان آن را طرح كرده‌ايم.

موضوع ساده نگارانه بررسي نمي‌شود، اما وقتي همزمان با پيچيده‌شدن معادلات، ابزارهاي گشايش، نيز بيشتر شده‌اند، چرا سرعت حل مسائلي اين‌چنين نرم و آرام‌بخش چنان سخت مي‌نمايد كه سال‌ها تبديل به بحث اول محافل مختلف مي‌گردد. انديشه در اين مورد كه چرا تمام قوانين ما با چندين تبصره همراه مي‌شوند مي‌تواند كمي راهگشا يا حداقل روشنگر باشد. اگر قانون اصل است، چرا اينقدر تبصره؟ البته پاسخ اين سوالات را نبايد جز خلوت خويش جستجو كرد كه روابط اجتماعي، سياسي و حتي اقتصادي امروز ،در بسياري از جهات مانع از صداقت در پاسخگويي مي‌شود اما حقيقت اين است كه ما هر چه معادله را پيچيده كرديم راه حل آن را نيز كنارش پنهان ساخته‌ايم. كمي جاده‌ها را روشن كنيم . راه به اين تاريكي‌ها كه مي‌گويند نيست. هست؟

افزودن ايران به جريان مستر گردش در جهان كار سختي نيست،با اينكه امروز به سادگي گرفتن افسار يك شتر و خواب در كاروانسراي مسير،نمي‌توان سفر كرد، اما مي‌توان در انگيزه، علاقه، هيجان و حتي موانع آن نوع سفر، غور كرد و راهي امروزي‌تر براي از بين بردن اين موانع يافت. راهي كه امروز با چراغ نيم‌سوي سازماني به نام سازمان ميراث فرهنگي، صنايع‌دستي و گردشگري از تاريكي در آمده تا من و شما بتوانيم،از پس‌آمد جرياني به نام گردشگري، بهره‌مند شويم.