برنامه ریزی دولتی یا چشم اسفندیاری
یکی از کارشناسان گردشگری با هنر خواندن اتخاذ چنین تصمیماتی معتقد است، اینکه چند سال زحمت بکشی تا به مردم بفهمانی سفر یک صنعت است اما یک شبه مردم به ناچار تن دردهند که سفر هیچ نیست یک هنر است. کاوش در نتجیه چنین تصمیمی با ابزارهایی که هرگز به وجود نیامدند نشان می دهد طبق معمول تنها قشر ضعیف جامعه است که از دستیابی به محاسن پدیده ای مانند سفر بازمی ماند. نتیجه ای که با هدف دولت مبنی بر حمایت از قشر متوسط جامعه منافاتی اساسی دارد.
سهم عظیم گردشگری در مبادلات تجاری و فرهنگی چیزی نیست که بخواهیم آن را ثابت کنیم. پدیده ای که مبتنی بر زیرساخت هایی چون حمل و نقل است. حمل و نقل. ترکیب دو کلمه ای که تمرکز بر آن باعث چنین تصمیماتی می شود. آنهم در آستانه آغاز تابستان. فصلی که خانواده ای ایرانی پس از 9 ماه انتظار، خود را به آن می سپارند تا خستگی یک سال کار و کسال تحصیل را از دوش خود و خانواده خود بردارند. برنامه سفر چیده می شود. سفری 15 روزه به اصفهان، شیراز، کرمان، بندرعباس و شهرهای غربی . با هتل ها تماس گرفته می شود. همه چیز آماده است. پدر خانواده با حسابی سرانگشتی تخمین می زند حدود 1000 لیتر بنزین لازم دارند...
حدس بقیه ماجرا چندان سخت نیست. بر هیچ کس پوشیدن نیست که سفرهای داخلی در ایران با توجه به اینکه محدود به دو مقطع زمانی و تحت تأثیر فصلهای بهار و تابستان با توجه به تعطیلات نوروزی و نیز پایان فصل درس و مشقها، انجام میگیرد مهمترین عامل ادامه حیات نهال ضعیف گردشگری ایران محسوب میشود. موجهای حاصل از به جریان افتادن این سفرها، تقویت و توسعه زیرساختها را در صنعت گردشگری به دنبال دارد که میتواند شرایط بهتری را برای جلب گردشگران خارجی فراهم آورد. هر چند رونق و تداوم گردشگری داخلی نیز به نوبه خود، عامل پرقدرتی در روند توسعه یک کشور محسوب شود.
طی سالهای گذشته، خصوصاً سالهای آغازین دهه نود، به دلایلی از جمله رشد تعداد خودروهای شخصی، شاهد رشد و افزایش قابل توجه سفرهای داخلی در کشور بودیم که این روند همچنان در حال پیشرفت است. نتیجه این حرکت جا به جایی میلیونها ایرانی در نقاط مختلف کشور بود .حجم قابل توجه گردش مالی و تأثیری که بر بازار کار و درآمدهای شهرها و نقاط مقصد رخ داد، جزو اولین نتایج گردشگری از نوع صنعتی آن بود. اما مهمتر از آن پیامدهای روحی و روانی این جریان بود که موجب پویایی، شادابی ، نشاط و سرزندگی در جامعه شد. اثراتی که انسان امروزی با توجه به دغدغههای مختلف و مشکلاتی که زندگی شهرنشینی و مصرف گرایی برای او به وجود میآورد، مانند خون، نیاز اساسی او محسوب می شود. اما به نظر میرسد این مهم، تأثیری بر تصمیم گیریها و برنامهریزیهای مسئولین نمیگذارد. مسائل و مشکلات مصرف انرژی، خصوصاً بنزین آنقدر فراز و فرود و حاشیه پیدا کرد تا در نهایت، فصل سفرهای تابستانی را قبل از آغاز به اتمام رساند.
از دست رفتن فصل مهمی از سفرهای داخلی، ضربات جبران ناپذیری بر پیکرده بخش خدماتی کشور در این صنعت وارد میآورد. اگر چه سیاستهای دولت مبنی بر راهاندازی سفرهای ارزان قیمت، میتوانست نقطه شروع خوبی برای رونق گردشگری داخلی باشد. اما به نظر میرسد دغدغه جدید مردم، این برنامه را تحت تأثیر قرار دهد چرا که در کشور ما بیش از 90 درصد مسافرتها با خودروهای شخصی انجام میپذیرد و فرهنگ مسافرت در قالب تور و به صورت گروهی، هنوز فرهنگی غریب به نظر میآید. هر چند پیش بینی میشود با توجه به وضعیتی که سوخت خودروهای شخصی پیدا کرده، گرایش مردم در استفاده از خودروهای عمومی و توجه به ناوگان حمل و نقل عمومی کشور بیشتر شود و در نتیجه وضعیت تورهای داخلی بهتر از گذشته نمو پیدا کند، اما در برابر خیل جمعیتی که برنامه سفرشان متوقف میگردد، رقم بسیار ناچیزی خواهد بود. از طرفی وضعیت حمل و نقل عمومی ما در حال حاضر که این درصد از مردم با خودروهای شخصی خود سفر می کنند پاسخگو نیست، چه رسد که این حجم از مردم هم به مشتریان اتوبوس، قطار و هواپیما افزوده شود. البته باز هم مشکل اساسی نبودوسیله نیست چرا که وزیر محترم راه و ترابری به دفعات تاکیده کرده است مشکل اساسی حمل و نقل ما جاده ها هستند. جاده هایی غیر استاندارد با حدود 28 هزار کشته در سال. پس نخستین اقدامی که باید برای تزریق این حجم از مردم به ناوگان حمل و نقل عمومی صورت گیرد افزایش جاده های کشور است. سرعت جاده سازی و امکانات موجود برای این کار بر همگان مشخص است.

با اینکه در چشم انداز ۲۰ ساله تکلیف گردشگری مشخص و افق آن کاملا روشن نمایش داده شده اما در همین آغاز بعید نیست که سیاست سهمیه بندی بنزین خط بطلانی بر همه آن برنامه ریزیها و سرمایه گزاری ها بکشد. طبیعی ترین انتظار هم تحت الشعاع بودن سفرهای ارزان است که باید سهمیه جداگانه ای برایش در نظر گرفته شود. در غیر اینصورت با فرض اینکه قیمت ها افزایش یافته و به قیمت پایه خلیج فارس از قرار لیتری حدود 500 تومان برسد سفرهای ارزان دیگر منتفی خواهد بود.خسارتی که از این رهگذر به درآمدهای مردمی وارد می شود بسیار بیشتر از سودی است که از قبل این نوع نگرش و محاسبه ارقام صرفه جویی بدست می آید. هر چند برای این مورد هرگز کار کارشناسی انجام نشده و معلوم نیست که افزایش درآمد گردشگری برای مردم سودمند تر است یا صرفه جویی در واردات بنزین.
اجرای سهمیه بندی بنزین بدون در نظر گرفتن راهکارهایی برای جبران کاهش تقاضای سفر، بدترین ضربه ای است که به اعتقاد بسیاری بر پیکر گردشگری وارد شد. هر چند بسیاری معتقدند که باید فرصتی به دولت داده شود تا بتواند از طرح خود بهترین بهره برداری را داشته باشد.رجبعلی خسروآبادی دبیر اتحادیه هتل ها و هتل آپارتمان های تهران از جمله موافقان مشروط این طرح است. به گفته او باید سه ماه تابستان را فرصتی برای آزمون و خطای دولت در نظر گرفت تا ببینیم چه می شود. اعتقادی که مخالفان زیادی دارد.مخالفان نیز معتقدند دولت پیش از این موضوع می بایست به فکر راه هایی برای جبران این خسارت بود.
سیروس اعتمادی یکی از تورگردانان فعال کشورمی گوید:« درحال حاضر صحبت از چاره اندیشی بی فایده است. سفر ارتباط مستقیمی به حمل و نقل دارد. وقتی در طول چند سال امکان نوسازی ناوگان عمومی برای ترغیب مردم به سفرهای گروهی یا عمومی به وجود نیامده، در این شرایط نمی توان امیدوار بود چنین اتفاقی رخ دهد.»
اخبار زیادی منوط به افزایش حمل و نقل عمومی طی ماه های گذشته منتشر شده است، اما نتیجه فعلی از این خبرهای نویدبخش چیزی نیست که ماه های گذشته به آن امیدوار بودیم. هنوز هم در ایامی مانند نوروز مشکل امکانات بیداد می کند و بسیاری به دلیل نبود وسیله نقلیه امکان سفر نمی یابند. البته به این کمبود، سو استفاده ای افراد را نیز باید افزود.
جوان دانشجویی که هر هفته یک روز مسیر تهران رشت را با 2 هزار تومان طی می کرد در اولین هفته سهمیه بندی بنزین چاره ای جز پرداخت 5 هزار تومان برای نشستن در بوفه اتوبوس ندارد. درگیری های ممتدی که در پایانه ها، ایستگاه های سواری های بین شهری و حتی شهری رخ می دهد حاصل سو استفاده برخی از فرصت به دست آمده است.
با اینکه بر همگان محرز است حل مسائل ساختاری اقتصاد ایران در کوتاه مدت و حتی در طول یک برنامه توسعه امکان پذیر نیست، اما درک و قبول این مسئله به منزله تکرار آزمون و خطاهای مکرر نیست. تکراری که شاید از بین یکی از آنها برون رفتی برای این وضعیت حاصل شود. تصمیم خلق الساعه سهمیه بندی اینگونه نشان می دهد که بدنه دولت از فعالیت یکدیگر بی اطلاع است. از سویی بر ای تشویق مردم به سفر میلیاردها ریال هزینه می شود از سویی این امکان از آنها گرفته می شود. گرچه این نوع تصمیم گیری ها منحصر به مواردی از این دست نیست و بخش زیادی از آن میراث دولتهای گذشته است و راه حل آن نیز آسان و سریع نیست، اما آنچه که سهم دولت نهم را در این نابسامانیها برجسته میکند تقارن شعارهای عدالت محور از یک سو و گسترش پدیده فقر و فساد و نابرابریهای تحقیر کننده عزت انسانهای محروم از سوی دیگر است.کمبود سفر داخلی و خارجی یعنی مهجور ماندن تولیدات فرهنیگ شهرها و روستاهای کشور. یعنی از بین رفتن انگیزه برای تولید صنایع دستی. شاید رابطه بین صنایع دستی و سهمیه بندی بنزین برای بسیاری بی معنی باشد اما زمانی که رییس سابق سازمان صنایع دستی کشور، افزایش تقاضا را مهم ترین عامل احیا و شکوفایی صنایع دستی می داند و تاکید می کند که از بین رفتن بازار یک محصول باعث نابودی کامل آن می شود.حدس این مسئله که در صورت کاهش محسوس سفرهای داخلی چه بر سر محصولاتی مانند گبه فارس و گلیم آذربایجان و چرم خراسان می آید.
از طرفی سالها بحث بر سر نوع گردشگری آن این نتیجه را عاید کرده که به دلیل اخلاق گرایی در کشور امکان پذیرایی از گردشگران به اصطلاح عشرتی وجود ندارد و ایران می تواند هدف مناسبی برای کویرنوردان، کوهنوردان و دوستداران سایر پدیده های طبیعی باشد انتظار برای سرمایه گذاری در این بخش بالا می رود. نخستین مقوله ای هم که در تعاریف زیربنایی اکوتوریسم مطرح می شود، حمل و نقل است. حداقل در برنامه هایی مانند کویرنوردی، جشنواره های رالی و مسابقات ورزشی مانند موتورسواری در جنگل و کوه و دشت اولین چیزی که باید ذهن از اندیشیدن به آن خارج شود، تهیه سوخت است.

درست است که حجم برنامه های اینچنینی در ایران آنقدر بالا نیست که از گذر طرحی مانند سهمیه بندی بنزین از آن نگران شد اما تمام این برنامه ها وقتی در کنار یکدیگر قرار می گیرند سهم قابل توجهی از سرمایه گذاری را به خود اختصاص می دهند که طبق سند چشم انداز 20 ساله نگاه ویژه ای بر آن حاکم است. نگاهی که در همین ابتدای امر سطحی بودن خود را تحمیل می کند. قرار است از گذر ورود هر گردشگر به ایران حدود 15 شغل مستقیم و غیر مستقیم حاصل شود. سوخت و حمل و نقل در این پروسه جایگاه مشخصی دارد. معادله چندان پیچیده ای نیست. اگر خط سیر جریان را برعکس در پیش بگیریم به نتیجه ناامیدکننده ای می رسیم. اگر قرار باشد به واسطه محدودیت هایی اینچنینی از تعداد گردشگران ورودی به ایران کاسته شود به ازای هر نفر 15 ایرانی شغل خود را از دست می دهند. در جوامع شهری این بیکاری خود را به شکل افزایش شغل های کاذب مانند واسطه گری و یا ناهنجارهای اجتماعی نشان می دهد اما در جوامع روستایی و عشایری که مهترین بخش مورد تاکید در گردشگری است به اشکال نگران کننده تری بروز می کند. افزایش مهاجرت به حاشیه شهرها، هجوم بی رویه به منابع طبیعی و افت محسوس انگیزه های مثبت اجتماعی از نخستین نتایج بیکاری جوامع محلی است. البته در این مورد می توان افرادی را که کار و فعالیت را در گرو صنعتی شدن و فعالیت های عمرانی می دانند توجیه کرد. چرا که در برابر پتانسیل های طبیعی و تاریخی ایران در مقوله ای مانند گردشگری، کارخانجات و شهرک های صنعتی و تولیدی به شمار نمی آیند. در حال حاضر اقتصاد بسیاری از شهرها و روستاهای کشور بر پایه همین گردشگری ضعیف و نوپاست و اگر قرار باشد آنها به واسطه عدم امکان مردم به سفر از این دور خارج شوند معلوم نیست اقتصاد جایگزین چه نتایج و تبعاتی داشته باشد.
اما گویی هیچ کدام از مسائل مطرح شده در موضع افرادی که از این طرح دفاع می کنند تغییری نداده است. حسن مرادی عضو هیات رییسه کمیسیون انرژی پیش از این گفته بود« به نظر من سهمیهبندی به اقتصادی شدن زندگی مردم منجر شده است و آثار آن در دراز مدت قابل مشاهده است. ولی در كوتاه مدت مشاهده میشود كه مردم برای رفت و آمد خود برنامهریزی میكنند. اما مسئله مهم و اساسی بهبود یافتن شاخص سلامتی و محیط زیست است. در همه این سالها در همه شهرهای بزرگ كشور با آلودگی هوا مواجه بودیم و طبیعی است كه با سهمیه بندی این شهرهای آلوده از آلودگی نجات مییابند.
سهمیه بندی بنزین با شرایط فعلی مصرف گرایی در ایران منطقی و ضروری به نظر می رسید به شرطی که ابزارهای آن یا به اصطلاح نقطه ضعفهای اجرای این طرح به حداقل می رسید. تساوی سهمیه ماشین های دوگانه سوز با بنزین سوز تنها 3 روز بعد از آغاز طرح نخستین اتفاقی است که رخ می دهد. بخشی از طرحی که مسئولان در مصاحبه های پی در پی بر اجرا و ادامه آن اصرار و تاکید داشتند فقط 3 روز دوام داشت. از این رو گاه زمزمه هایی شنیده می شود که دولت در برنامه ای کوتاه مدت می خواهد ارزش بنزین را به مردم بفهماند تا به بنزین 500 تومانی با رضایت و خرسندی کامل تن دهند.
سلام این همه بی قراری ندارد