شكوه مرگ در ارگ
شهر بم يک از کهن ترين مراکز شهرنشيني در ايران بوده است . گواه اين امر تپه هاي تاريخي "بيدرون " در ده کيلومتـــــــري شمال و تل آتشي در دارستان در فاصله 30 کيلومتري شرق بم است که از هزارههاي دوم تا چهارم قبل از ميلاد مسيح به جا مانده است.براين اساس زندگي در بم واطراف آن از شش هزار سال قبل شکل گرفته و در دوراني از تاريخ در مکاني که امروز " ارگ " ناميده مي شود , تمرکزي به وجود آمده است .آب و هواي مساعد , سرزمين حاصلخيز باعث رونق کشاورزي و دامداريي در بم بوده است دراين شهر تربيت کرم ابريشم , توليد ابريشم , ابريشم بافي وضعيت پارچه بافي رونق زيادي داشته و پارچه هاي ابريشمي و کتاني بم در تمام دنياي قديم معروف و اهميت خاصي داشته است.
در شمال شرقي شهر بم , بربالا و دامنه صخره اي عظيم قلعه اي مستحکم را پي افکنده اند که اهالي محل آن را " ارگ " نامند که در واقع اين بناي سترگ , شهرقديـم بم بود. ارگ بــم و شهـــر آن از جمله قلعه هاي نظامي بسيار مهم و تاريخي به شمار ميرفت. نمونه کاملي از شيوه هاي معماري ايران كه وامدار هنر و نگرش قرنها زندگي بود.
«ارگ بم بزرگترين مجموعه خشتي جهان است. به شکل قلعههاي پرشکوه بر فراز تپهاي به ارتفاع 61 متر چونان تاجي مرصع برسربناهاي تاريخي ايران , درخششي جاودانه دارد .» سر بر ميگردانم. از اين نوشته ديگر خبري نيست. نه برجي، نه بارويي و نه ... كتابچه را ميبندم و راه ميافتم، هر چند هنوز آنچه در مورد اين ارگ خواندهام، ب نگاهم سنگيني ميكند.
«سابقه تاريخي ارگ بم به گواه نوشتههاي تاريخي , از جمله حدودالعالم و تاريخ وزيري به دو هزار سال پيش ميرسد .شواهد زيادي از جمله وضعيت پلان مرکـــزي وتعدادي خشت موجود در خانه حاکم و خانه رئيــس سرباز خانه ادعاي فوق را به اثبات مي رساند . از مجموع نوشتههاي دوران اسلامي و بررسي هاي مقدماتي معماري و باستان شناسي ميتوان نتيجه گرفت که ارگ قبل از حکومت ساساني و احتمالا" در دوره اشکاني ايجاد شده و چند حصار و دروازه در اطراف آن وجود داشته است. احتمال مي رود ساکنين قلعه بم معاش خود را از راه کشاورزي و پارچه بافي ميگذرانيدهاند. هر چند پژوهش در امر نحوه زندگي و تاريخ ارگ احتياج به کاوشهاي منظم باستانشناسي دارد، ولي آنچه مسلم است سابقه تاريخي ارگ به قبل از اسلام مي رسد و در طول تاريخ ارگ , بارها مورد يورش قرار گرفته و بازسازي شده است .»
ارگ بم با اين سابقه طولاني تاحدود 180 سال پيش از اين , محل سکونت عده اي از اهالي بم بوده و بعد از ترک و نقل مکان مردم , به دست فراموشي سپرده شده بود . دراين مدت که بيش از 150 سال به طول انجاميده خرابيهاي جبران ناپذيري توسط عوامل انساني و عوامل طبيعي بر پيکره ساختمانها وارد آمده است . خرابيهايي كه در يك روز سرد زمستاني به اوج خود رسيد تا عظمت را از اين ارگ بگيرد، اما شكوهش را نتوانست.
مجموعه ارگ بم , شامل شهر قديم و قلعه , قريب به 20 هکتار وسعت داشت، به طوري كه مسافت ارگ و قلعه ,نزديك به 6 هکتار بود .سه سمت قلعه را باغ و خانه هاي مسکوني و زمينهاي کشاورزي محصور كرده و ضلع شمالي در امتداد رودخانه پشت رود قرار گرفته بود. اما امروز ديگر نه از رود خبري هست نه از باغ و نه از زندگي.
خندق گرداگرد حصـار , برجهاي ديده باني , مدخل قديمي , کوچه ها و خانه ها همه و همه ميان كتابها جا ماندند و اگر بخواهي ببني شكوه معماري يعني چه، چارهاي جز خواندن آنها نداري. 38 برج ديده باني در فواصل معين روي باروها و خندقي عميق كنار آخرين بارو، تنها به يك خاطره تبديل شده است. حتي عمارت يا قلعه حاکم نشين كه با 5 طبق روي صخرهاي طبيعي بنا شده بود، حكايتي مشابه ديگر بناهاي اين ارگ دارد، بماند محله عام نشين و دروازه دوم و اصطبل و دروازه سوم و سربازخانه و تشکيلات مربوط به آن. نه از راهرو اصلي ( بازار ) و مسجد جامع و نمازخانه و حسينيه خبري هست نه از کاروانسرا و آب انبار و ميدان مدرسه و سابات جهودها وحمام و زورخانه و خانههاي قديمي.
اينها را مهندس مختاري مدير پايگاه ارگ بم ميگويد و اميدوار است بتوانم تشخيص دهم عمارتهايي كه گفت كجا مستقر بودند. تا چشم كار ميكند تل خاك است و خشتهاي پاره پاره، اثري از آن همه شكوه و عظمت نيست.
نميتوان نامش را دلتنگي گذاشت. حسي عميق و دردناكتر است. حسي كه به سكوت وادارت ميكند تا گوشهاي بنشيني و شهري زير خاك را به چشم بپيمايي. فقط همين. باز هم نه برجي، نه بارويي و نه رونق خانهاي.هيچ ديده نميشود و كاش هيچ هم ديده نميشد.آنچه چشم را كه نه، دل و جان را ميآزارد، اندوهي سهمگين است كه قدم زدن ميان تالارهاي فرو ريخته_ بخوانيد تل خاك_ نصيبت ميكند. كافي است تا به يكي از تصاوير ثبت شده ارگ قبل از زلزله بنگري تا ببيني، طبيعت،آدمي را چگونه نفرين ميكند.
ميان ارگ به زانو درآمده، نيازي نيست، براي قربانيان زلزله، دقيقهاي را به سكوت بگذراني كه جز اين نيست. تمام لحظات ديدارت به سكوت طي ميشود و تو حتي جرات نداري از كارشناسان ميراث بپرسي، آيا مي شود اين شكوه را دوباره برگرداند. هر چند آنها مجالي براي پرسيدن تو نميگذارند.« با اين بودجه كه در اختيار داريم، شايد 90 سال طول بكشد تا بتوانيم ارگ را مرمت كنيم. قرار بود بودجه مناسبي براي اي كار پرداخت شود كه متاسفانه نه خبري از تامين آن است نه پرداخت آن. با اين وضعيت اگر باد و باران و خورشيد با ما همكاري كنند نزديك به يك قرن طول ميكشد تا ارگ استوار شود.» راست ميگفت، وضعيت تزريق بودجه به اين پايگاه بسيار نااميدكننده بود. كارشناسان اين پايگاه نزديك به 7 ماه بود كه حقوق دريافت نكرده بودند و مشخص بود اگر به همين رويه ادامه داشته باشد، شايد ارگ همين شكل و سياق خود را هم از دست بدهد. از ميان اين همه تالار و خانه، تنها سربازخانه فقط شهر رنگ و بوي مرمت را به خود ديده است كه در مقايسه با كا بناها شايد يك درصد هم نباشد.
ميپرسم،نميشود از كمكهاي مردمي بهره گرفت تا اين جلوه غرور را سريعتر به روزهاي خوبش بازگرداند؟ شانههايش را بالا مياندازد. شايد بهترين پاسخ همين باشد، وقتي دولت براي اين كار پيشقدم نميشود، مردم را چگونه ميتوان به صحنه كشيد.
ياد استاد مسلم آواز ايران ميافتم. اسطورهاي كه گمان ميكردم اگر پيشقدم شود، اوضاع مردمان بم بهبود بيابد.اما بيتوجهي و كملطفي اين مردم حنجره استاد را هم به درد آورد. او كه براي ساخت يك مركز فرهنگي، هنري در بم پيشقدم شده بود، آنقدر از سوي مردم پشتيباني شد كه !!...
ويراني بم حكايت عجيبي است. ويراني با شكوه كه حتي در آغوش مرگ بيصدا ايستاده است. طبيعت قهر كرد يا قهرش دادند، مهم بود اما مهمتر تراژدي غمانگيزي بود كه در تمام كوچههاي ارگ و بم، متولد شد و زندگي كرد و زندگي خواهد كرد.
سلام این همه بی قراری ندارد