فتح دشت لوت؛ آرزویی که سالها با من بود
نبايد بيشتر از 45 ثانيه طول بكشد. كوير را ميگويم. افق را. نخستين چيزي كه وقتي پا به آن ميگذاري نگاهت را تسخير ميكند. هي تلاش ميكني تا انتها را ببيني، اما خبري نيست. برايش انتهايي تجسم ميكني اما افق باز هم دورتر است. دورتر و دورتر. هوشيار اگر نباشي، به خواب ميروي و ممکن است، هيچ وقت بيدار نشوي.
نام كوير تداعيگر خيلي چيزهاست. خشكي، بيآبي، خار، شتر، طوفان و شن. تا قدم در تپههاي ماسهاي نگذاشته بودم تصور من هم از كوير همين بود. خشكي، خار، شتر، طوفان، شن. اما كوير هم آب دارد، هم زندگي. هم نسیم دارد، هم آرامش و اينها زير لايهاي از سكوت جريان دارند.
قرار است با يك گروه از جوانان بيرجندي قسمتي از كوير لوت را براي نخستين بار فتح كنيم. نقشه را باز ميكنیم. نقطهاي ميان شرق و مركز. جايي كه هيچ نوشتهاي روي آن ديده نميشود. نه شهري، نه روستايي، نه كوهی و نه خطي. نشان از هیچ جاده و رودي در آن نیست. تنها يك نوشته به چشم ميخورد. «كوير لوت»
در كتابها خواندهايم كوير لوت خشكترين، گرمترين و وسيعترين كوير ايران است و هيچ كس تا به امروز نتوانسته تمام آن را فتح كند. كاري كه ما هم نتوانستيم انجام دهيم. تمام تلاش ما منجر به این شد که توانستیم در مبارزه ای نابرابر یک روز را میان ماسه زارهای آن سر کنیم. با اين كه يك گروه متخصص كويرنوردي همراهمان بود، اما مجال فتح اين كوير به دست نيامد.
شبكه زيستمحيطي خراسان جنوبي كه تجربه فتح بسياري از كويرهاي ايران را دارد از ما دعوت كرده بود تا در فتح شنزارهاي شمالي دشت لوت همسفرشان باشيم. قرار است با حمايت هليبرد و نيروي زميني سپاه و نيروي انتظامي تا قسمتي از مسير امنيت ما تامين شود.
تهران را به مقصد زاهدان ترك ميكنيم. براي رسيدن به جبهه شمالي لوت بهترين و نزديكترين راه براي ما زاهدان است. با هماهنگي گروه كه از بيرجند به شهر نهبندان حركت خواهند كرد به 230 كيلومتري شمال زاهدان ميرويم. شهري كوچك و بدون هر گونه امكاناتي. قيمت بنزين در اين منطقه از كشور بسيار بالاست. گالنهاي 20 ليتري به قيمت 5 تا 10 هزار تومان فروخته ميشود. به همين دليل هزينه مسافرتهاي بين شهري بيشتر از هر جاي ديگر در ايران است.
به نهبندان ميرسيم. خروجي سمت چپ اين شهر راه انتهايي ماست. حدود 50 كيلومتر پيش ميرويم. كوير آغاز ميشود. ابتداي راه از ميان كلوتهاي بزرگي عبور ميكنيم. كلوتهايي كه در دو طرف جاده تا انتها پيش رفتهاند. اين نقطه از كوير در عكسهاي ماهوارهاي به صورت چينچينهاي سياه ديده ميشود. بقيه مسير از هر دو سمت مملو از درختان گز و طاق است. تنها درختانی که در كويرسرپا می مانند. البته طاق بسيار بيشتر از گز قدرت همزيستي با كوير را دارد، به طوري كه در تپههاي ماسهاي تنها درختان طاق ميرويند.
پس از طي 50 كيلومتر ميان بيابان خشك و گرم به روستاي «چاهداشي» ميرسيم. بعد از اين روستا فقط «ده سلم» است و ديگر هيچ. راه ارتباطي در اين روستا به پايان ميرسد. روستايي كه شمال، جنوب و غرب آن كوير است و كوير.
در چاه داشي به گروه اصلي ملحق ميشويم. آنها در حال رايزني با فرماندهان پايگاه مرصاد، آخرين پايگاه نيروي انتظامي در اين نقطه از كوير هستند. ظاهرا به دليل وجود درگيريهاي مسلحانه و ميدانهاي مين كه در مسير حركت اشرار قرار دارد اجازه ورود به كوير را نميدهند. پس از ساعتي گفتوگو نيروي انتظامي به اين شرط اجازه ورود به كوير را ميدهد كه مسئوليتش را بپذيريم. بيشتر بيابانهاي شرقي كشور محل عبور و مرور اشرار و قاچاقچياني است كه با كاروانهاي كوچك و بزرگ، مواد مخدر، اسلحه و سوخت قاچاق ميكنند. اين را رد ماشينهاي دو ديفرانسيل در پرتترين نقطههاي كويري هم تاييد ميكرد.
بارها را ميبنديم. بطريهاي آب را براي آخرين بار بررسي ميكنيم و غذاهاي مخصوص كوير. آب در كوير تنها اميد زندگي است.
چاهداشي را به سمت جنوب ترك ميكنيم. يك ماشين دو ديفرانسيل و يك موتور تريل همراه ماست. با اين كه به تپههاي ماسهاي و شنزارها نرسيدهايم اما نشانههايش پيداست. به سرعت از روستا دور ميشويم. باز هم بيابان. اما اين بار گلههاي كوچك و بزرگ شتر، هيجاني مضاعف به ما ميدهد. هر گله شتر يك «لوك »(شتر نر) به همراه دارد. اين فصل از سال ، زمان مستي شترهاست. به همين دليل شترهاي نر بسيار خطرناك هستند و تنگاتنگ گلههاي 15 نفري حركت ميكنند. با اين كه اين گلهها به امان خدا رها شدهاند اما تمامشان داراي صاحباني هستند كه در روستاي دهسلم، چاهداشي و يا نهبندان زندگي ميكنند. اينها را «حقداد نيكدوست» راهنماي محلي ما ميگويد. شتر تا متولد ميشود، گوشهايش را ميبرند و داغي به پايش ميزنند تا معلوم شود شتر مال كيست. سپس هر سال يا دو سال آنها را ميفروشند. حقداد ميگويد: «گوشت شتر به تمام شهرهاي ايران فرستاده ميشود.»
صداي ماشين شترها را ميرماند. دويدن آنها عجيب است. سرعت زيادي ندارند اما آنقدر بزرگند كه جرات نزديك شدن به آنها را نداريم. شترهاي ايراني از بسياري از نژادها مانند عرب بزرگتر است. اين شترها معمولا همه چيز ميخورند. اين بيابان نيز به اندازه كافي خار و خس دارد. هندوانه ابوجهل هم اينجا زياد ميرويد. هنداونههاي كوچكي به اندازه سيب. مزه بسيار تلخي دارند اما مردم محلي از آن به عنوان داروي مسهل استفاده ميكنند. از هر بوته هندوانه حدود 10 تا 20 هندوانه به عمل ميآيد.
ماشين با گرد و خاك زيادي پيش ميرود. به آخرين بناي انساني در اين مسير نزديكتر ميشويم. امامزاده «ملك چاهرويي». يك ساختمان آجري، يك دستشويي، چاه آب و چند اتاق در گوشهاي ديگر، تمام امكانات اين زيارتگاه مردم محلي است. يك خانواده نيز براي زيارت آمدهاند.« صياد پردل» اهل زابل است. او اعتقاد دارد اين پير، درخواست همه را اجابت ميكند. اين زيارتگاه در ايام مذهبي مانند محرم، رمضان و ساير مناسبتهاي مذهبي پر رفت و آمد اما همه مردم محلياند. با شتر يا ماشينهاي دو ديفرانسيل به اينجا ميآيند. البته در شلوغترين زمان، اين زيارتگاه بيشتر از 30 زائر ندارد.
دست و صورت را ميشوييم. صداي آب آرامبخش است. با اين كه هنوز سفر اصلي آغاز نشده، اما ترس از كوير و خشكي حسابي محتاطمان كرده است. ناهار را در اين زيارتگاه ميخوريم. ماست و قرمه. غذايي كه بيشتر كويرنشينان از آن استفاده ميكنند. قرمه مقويترين غذايي است كه نياز يك سفر كويري را پاسخ ميدهد. مردم محلي يك تكه بزرگ از گوشت گوسفند را با كمي آب ميپزند. فقط گوشت. هيچ ادويهاي به آن نميزنند. اين گوشت كه با حرارت كم طي ساعات زيادي ميپزد، آن قدر خوشمزه و مقوي است كه حتي به صورت يخزده و سرد نيز آن را ميخورند. با اين كه روغن طبيعي آن در حالت سرد، منجمد است اما هيچ تفاوتي با گرم شده آن ندارد. مردم محلي تقريبا صدها سال است كه اين غذا را پاي ثابت هر سفرهاي پيش روي ميهمان ميگذارند.
منتظر قسمت دوم این سفرنامه باشید
سلام این همه بی قراری ندارد