| درباره من: | همیشه دوست داشتم میان کتابها و کاغذپاره ها خوابم ببرد. این رویای کودکی ام بود.آن را به زمان که بخشیدم نامم شد شاعر.شیفته بیدل و عطار و خیام. مسحور حافظ و مولانا و گوش بفرمان سعدی در بابهای پیچ در پیچش. چیزی برای گفتن از خود نیست اما همین بس که دوست ندارم نزد معلم خداگونه ام، طبیعت شرمسار باشم. اگر شعر می گویم، می نویسم و یا سفر می کنم، همه برای این است که زندگی را با چیزی جز آنچه که باید باشد عوض نکنم. همسرم طبیعت زندگی بخش بهار است.هنرمند تئاتر و عاشق عکاسی. از چشم ها و لنزهای دوربین او هم دنیا را دیدن امکان مضاعفی است که خلوت خوشبختی مان را را به افق های دور و نزدیک گره می زند. البته اگر معادلات و معاملات اجتماعی بدین سان عجیب ما را به حال خود رهایمان کند. تردیدی که مثل سایه ای سرد در زمستان حال و هوای دل را اندوهبارتر می کند. |