تبليغاتX
روايت

باز هم سلام

قابل توجه تمام دوستان محقق،پژوهشگر، مطبوعاتی و صاحبنظران حوزه محیط زیست و گردشگری

با توجه به گشایش روابط دیپلماتیک بین ایران و برزیل بعد از 14 سال، همزمان با پایان تعطیلات سال جدید میلادی، نشست هایی بین مسئولان و دولتمردان برزیل و چند تن از کارشناسان کشورمان برگزار خواهد شد تا زمینه های همکاریهای مشترک اعم از روابط تجاری، اقتصادی، فرهنگی، گردشگری و به خصوص پروژه های مشترک در حوزه نفت و محیط زیست بررسی شود. از آنجا که وظیفه تدوین اطلاعات لازم برای این نشست ها به بنده محول شده خواهشمندم اگر در زمینه های زیر اطلاعاتی دارید، در اختیارم بگذارید تا نتایج نشست ها مثبت و ارزشمند شود.

1-     شباهتهای اقلیمی ایران و برزیل

2-     شباهتهای فرهنگی و مردم شناسانه دو کشور

3-     زمینه های مشترک مطالعاتی یا اجرایی در حوزه محیط زیست و گردشگری

4-     پتانسیل های وسوسه برانگیز طرفین در جاذبه های گردشگری

5-     زمینه های سرمایه گذاری برزیلی ها در ایران

6-     نحوه استفاده ایران از پتانسیل های انسانی و اقتصادی موجود در فوتبال برزیل

7-     بهترین تعاملات و تبادلات ممکن بین دو کشور

با اینکه به موارد فوق بندهای دیگری هم می توان افزود اما تدوین اطلاعات و حتی پیشنهادهای موجود در محورهای فوق می تواند تا حدود زیادی موقعیت فعلی و مورد انتظار طرفین را مشخص کند. البته اگر موارد دیگری هم می توانید به آنها بیافزایید، خوشحال خواهم شد.

اما نکته قابل توجه موجود در این فراخوان غیررسمی این است که اگر اطلاعات، مقالات و طرح های گردآوری شده به هر شکلی  اعم از کتاب، مجله، سی دی و یا بولتن عمومی شود، مطالب دوستان با نام خودشان منتشرخواهد شد. از طرفی اگر منافع مالی در این پروسه تعریف شود، به اطلاع خواهد رسید تا هر یک از دوستان و همکاران که در این فراخوان دست یاریشان را از بنده دریغ نکرده اند، از آن بهره مند شوند. منتظر مطالب و پیشنهادهای شما هستم.

+ نوشته شده توسط بهنام همایونی در یکشنبه دهم آذر 1387 و ساعت 16:34 |

ایرنی برای ایران

در تمام سالهایی که داعیه زیست محیطی بودن بر پیشانیمان خودنمایی می کرد، اینقدر خرسند و خوشوقت نگشته بودیم که با فعالیت نخستین خبرگزاری مستقل محیط زیست ایران، دماغمان چاق شد. تولد چنین بازویی را به سبزاندیشان ایران تبریک می گویم و امیدوارم راهی که گام در ان نهاده اند آنقدر سنگلاخی نشود که عطای همه چیز را به لقایش ببخشند. دوستانی مانند دکتر کرمی،عباس ثابتیُ عباس جعفری، آرش نورآقایی و خانم ملکی آنقدر توانمند هستند که با وجودشان احساس امنیت بکنی. امنیت از وفاداری شان به متن و مطمئن باشی آنچه می خوانی همان است که رخ داده نه آن که برخی ها می خواهند رخ دهد.

با اینکه گفتن و نوشتن در مورد  اینکه تولد خبرگزاری محیط زیست ایران خوب است یا بد نیاز به تامل زیادی ندارد، اما از این به بعد باید منتظر فاجعه بود. فاجعه آگاهی. فاجعه روحی که نخستین نتیجه آگاهی از وضعیت محیط زیست ایران است. اگر تا امروز گوشه گوشه این سرزمین به دور از نگاههای دلسوز، مورد بی رحمی و بی شعوری انسانی قرار می گرفت و متعرضان با خیال راحت، نسلهای آینده را از وجود طبیعتی چنین مقدس محروم می کردند، از امروز به بعد پرده ها کنار می روند تا همه ما شاهد این کج روی ها و کج فهمی ها باشیم. همان ماهی که قرار نبود پشت ابر بماند، اینجا هم پهنه آسمان را روشن کرده. خوشحالیم از این روشنگری نگرانیم از تابلویی که از این به بعد جلوی چشمانمان نقاشی خواهد شد. با قلم هایی سیاه و رنگهایی سیاه تر.

 چاره ای جز امیدواری در خصوص نتایج  مثبت چنین پرده دری  نیست اما تجربه ثابت کرده، کوته فکرانی همانند متجاوزان محیط زیست، نه تنها از اطلاع رسانی در مورد کارهایشان ناراحت  و شرمنده نمی شوند، حتی قبح مسائل هم فرو می ریزد تا جایی که .... بگذریم.

ایران بیشتر از هر زمانی نیازمند ایرن است. ایرنی که می تواند سرعت زوال طبیعت ایران را کندتر کند. فال نیک هم برای همین روزهاست. ایرنی برای ایران، فال نیکی برای ما.

 

خبرگزاری محیط زیست مستقل ایران

+ نوشته شده توسط بهنام همایونی در شنبه نهم آذر 1387 و ساعت 14:19 |

اینجا 5 عصر است.عصری آذرماهی که صدای اذانش میان برگهای رخ پریده چنارهای خسته دربند، دلگیر است. دلگیر و اندوهبار. اندوهی عظیم و سنگین سوار بر حسی سنگین تر به نام تنهایی.

اینجا 5 عصر است. عصری زرد تراز گونه های مردی که درد عظیم سرگردانی را با سنگفرشهای نامهربان همین حوالی قسمت می کند.قسمت می کند. هی قسمت می کند، اما چیزی کم نمی شود.تنهایی تمام و کمال در هجومی همه جانبه، جنگی نابرابر به راه انداخته که حتی نسیم خشن عصرگاهی هم توان نشاندن گرد و غبارش را ندارد. به نظر می رسد همه چیز از کف رها شده و امیدی به پایان این نبرد نیست، مگر این مرد، بمیرد.البته این پایان احمقانه تر از آن است که بتوان فکری، دستی، نگاهی حتی نیم نگاهی را با این مرد مرده همراه کرد.غافلگیری عجیبی است.زخمی  کاری بدون ریختن قطره ای خون.

سرگشتگی و حیرانی چنان  پرسه می زند که هوای حوصله همه این حوالی ابری است. شاید هم تصورات چنین مردی در چنین عصری  چیزی بیش از این نمی تواند باشد که اگر بود میان این همه داستانهای ختم به خیر، قهرمان اندوهبارترین آنها نمی شد. قهرمان ناتمام ترین آنها.حکایتی که تمام آدم هایش به یکباره گم شدند و تو حتی نمی توانی صدایی،آوایی، حتی سایه ای بیابی تا چیزی بپرسی. حرفی، حدیثی، مثلن بپرسی ساعت چند؟ یا اگر باور داری این عصر، نوید شبی  وحشتناک تر است  بپرسی چه بر سرمان آمد یا اگر هنوز فکر می کنی میان توهم دلگیر تنهایی یاوه می گویی بپرسی چه بر سرمان خواهد آمد.

هی مرد! همین است. میان آنچه قسمت کردی و آنچه نصیبت شد آنقدر فاصله است که سالها می توانی  گم شوی.آنقدر گم شوی که حتی آشناترینت نتواند نشانی از تو بیابد.مرا ببخش. نمی خواهم در این اوضاع و احوال،روبرویت باشم اما این اتفاق همین حالا هم افتاده است. تو گم شده ای. فقط چون پایان داستانت معلوم نیست، هجمه ای از کلمات را کنار هم ردیف می کنی یا نمی دانم در گوش نسیم این عصر زمزمه می کنی تا شاید اتفاقی از جنسی دیگر بیفتد.شاید هم انتظار معجزه ای یا چیزی شبیه آن هنوز رمقی برایت باقی گذاشته. ببخش اما تنها خبر این ساعتها جراحت است. خرابی است. ویرانی است. ویرانی مردی که فکر می کند کس دیگری است.

اینجا 5 عصر بود و من هی هی لحظه هایم را با برگهای رخ پریده چنارهای در،بند قسمت می کردم تا شاید مرد گرفتار سنگفرش ها را بی آنکه ببیندم، ببینمش. آخ،اگر این حیرانی امان می داد شاید جسارتی پیدا می شد تا بگویم من چقدر شبیه آن مردم. مرد مرده داستان ناتمام یکی از هزاران ساعتهای 5 عصرگاهی.

کاش این تنهایی رسوایمان نکند.هر چند این یک آرزوست، اما برای تحققش تصمیم به انجام چند برنامه دارم که بیشترشان در حوزه تحقیق و پژوهش معماری، گردشگری و محیط زیست است. ساخت فیلم از درختان مقدس ایران که رایزنی های اولیه آن و توافقات ابتدایی اش به اتمام رسیده، یکی از این برنامه هاست.راستی به نظر شما مردی که بیشتر شبیه یک سایه است می تواند بار دیگر برخاسته و زندگی و زنده بودنش را به رخ بکشد؟ مردی که سایه یک شک همیشه با اوست.

+ نوشته شده توسط بهنام همایونی در جمعه هشتم آذر 1387 و ساعت 17:20 |