تبليغاتX
روايت
 كسي منتظر نيست، اين را مي‌توان از حضور گاه و بيگاه دوستان فهميد. حضوري به خلوتي لوت از برگهاي سبز. با اين حال ركود  و كسالت گذشت و زمان اين اجازه را مي‌دهد كه دوباره بنويسم. دوباره زنده باشم و دوباره زندگي را به رخ بكشم.

هر چند كسي منتظر نيست اما من دوباره اينجايم. همين جا، كنار دستتان، پيش رويتان. مينويسم تا دوباره دوست داشتن و دوست داشته شدن به رويمان لبخند بزند. ۵ ماه گذشت از اخرين روزهاي تنهايي و دلتنگي و اين آبان، آبان ۸۷ دوباره زاده خواهم شد. بوي درد مي‌ آيد، بوي زايش.

هر چند كسي منتظر نيست اما شايد اين تولد براي خودمان مبارك باشد.

+ نوشته شده توسط بهنام همایونی در چهارشنبه هشتم آبان 1387 و ساعت 14:55 |