سلام این همه بی قراری ندارد نرنجاندن دوست، كاري ندارد
گاهی اوقات اتفاقهایی می افتد که نه می توانی بگویی، نه ميتواني از خير گفتنش بگذري.اما ميشود در دنيايي ديگر، با زباني ديگر آنها را نوشت.روايت همين دنياست. دنيايي كه اين روزها ارزش باستاني خود را از دست داده.دنيايي كه اسطوره خاك و باد و آب را به آتش ناداني مردمانش سپرده. دنياي تاريك و بي پايان امروز را در روايت بازخواني ميكنيم.اما هرگز يادم نميرود اين بازخواني نتيجه ديدن دو چشم است، چشمهايي كه ممكن است حريف گرد و غبار جهان امروز در پوشاندن حقيقت نشود. پس براي ديدن دوباره دست ياريتان را دوستانه و بيقرار ميفشارم.